دل نوشته ها

<< به کلبه تنهایی امین و رضا خوش آمدید >>

نفرین

ازمن نخوا ببخشمت

هرگزنمی بخشمت تو رو

حتی اگه من ببخشمت خدا نمی بخشه تو رو!

حتی اگه ازچشات خون بباره

نمی شنوی بهت بگم بیا دوباره

همه پلارو خراب کردی واسه برگشتنت

خدا نگذره ازگناهی که هست بر گردنت

لباس مشکی می پوشم، آخه عشق تو مرده

خاطره ها تو پس می دم آخه عشق تومرده

تو هم برو آدم شو،دست از این کارا بردار

جای نقش گرگ قصه، نقش برّه رو بردار

دیگه با تو نیستم تنها برو، هرچی دل شکستی بسه برو

تو قفس بودی اومدم کنارتو؟

بی هم نفس بودی شدم هم نفس تو؟

تنها بودی نذاشتم حس کنی؟

قلبم رو ندادم زیر پات تا لهش کنی!

پیرم کردی، شدم فراموش؟دیگه جای نداری توی این آغوش

 دستای گرمم واسه تو دیگه سرده،

آخه دلی که شکستی،دل یه مرده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:9  توسط د و تنها   | 

بازگشت

با سلام خدمت تمام دوستای خوب خودمون

 می دونیم از دست ما ناراحتین

امروزدرست ۷۵ روزه که ما وبلاگ رو آپ نکردیم،

حالا نمی خواییم به دلایلش بپردازیم ولی دلمون نیومد

وبلاگ رو با دوستای خوبی مثل شماها رها کنیم و خیلی راحت

 ازکنارش بگذریم،خلاصه دوباره می خواییم

 با کمک شما دوستای خوب شروع به نوشتن کنیم

یه معذرت خواهی به خاطر این غیبت طولانی و

یه تشکرازتمامی دوستایی که مارو تو این مدت 

تنها نذاشتن و با نظراتشون تشویق کردن.

راستی عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:24  توسط د و تنها  

یه دل نوشته

راستش خودمم نمیدونم امشب چم شده!یه احساس غریبی تمام

وجودمو گرفته یه دلتنگی خاص.نمی دونم چی شد به یاد این شعر

شاملو افتادم:

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی


وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی!


چرا ما آدم ها لذت می بریم از این که دیگران رو بازی بدیم؟؟

چرا تو زندگی فقط غرور،احساس ومنفعت خودمون رو در نظر می گیریم؟؟

چرا یادمون رفته مهربونی بدون حیله رو؟؟

چرا یادمون رفته عشق بدون ریا رو؟؟

چرا یادمون رفته صداقت بدون نقاب رو؟؟

چرا یادمون رفته خودمون باشیم؟؟

چرا یادمون رفته اگه مرهم زخمی نیستیم،سنگی برا شیشه دل کسی

نباشیم؟؟

چرا یادمون رفته یه نفر اون بالاست؟؟

و خیلی چراهای دیگه که هیچ جوابی براشون ندارم...

امیدوارم کسی جوابی برا این چراها داشته باشه...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:34  توسط د و تنها   | 

هدیه

من تو را به کسي هدیه  مي دهم که از من عاشق تر باشد

و از من براي تو مهربان تر .

من تو را به کسي هدیه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در

مهربانی، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها

بشناسد.

من تو را به کسي هدیه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام

سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير

هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛

یا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.

اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هدیه مي دهم که

قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه

من بتپد.

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر  و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر

از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...

مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.

روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله

بين من و تو،...

هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:32  توسط د و تنها  

عنوان ندارد

با سلام خدمت تمام دوستان خوب

بچه ها ازتون یه خواهش داریم به نظرات پست قبل برید و

حرفهای دونفر به نامهای ملیسا و ایکس که به صورت انگلیسی

نظردادن رو مطالعه کنید و با رعایت احترام درمورد اونها نظر بدین

ازما طرفداری نکنین ..... فقط بگین اونا راست می گن یا نه.

قابل توجه این دو دوست عزیز حتما منتظر پست آینده ما باشین.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:18  توسط د و تنها  

زندگي يعني ...

شنبه:با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يك شنبه:به اوگفتم گرفتارت شدم!

دوشنبه:همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

سه شنبه:بي وفايي كرد و من گريان شدم!

چهارشنبه:اسيرهجرانش شدم!

پنج شنبه:او رفت و من در عاشقي فاني شدم!

جمعه:بي او تنها شدم وازتنهايي مردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:15  توسط د و تنها   | 

سلامی دوباره

سلام بچه ها ما اومدیم

واقعا تو این مدت ما رو شرمنده کردین...

من (امین) امروز تموم شدم،

ولی یکی از امتحانای رضا هنوز مونده...

دلمون براتون تنگ شده بود...

دیگه نتونستیم تحمل کنیم پس آپ می کنیم فقط :

به خاطر شما دوستای عزیز.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:53  توسط د و تنها  

آی خبر آی خبر ، خبر تازه

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز که تو این مدت با نظرات و

 پیشنهادات

 خودشون ما رو کمک کردن و مورد لطف خودشون قراردادن،

 یه عذرخواهی

به خاطر این که دیر به دیر آپ می کنیم ،

آخه هردو دانشجو هستیم و...

اومدیم بگیم که ازامروز رفتیم تا بعد امتحانا ...

دیداری دوباره تا بعد امتحانای ترم...

بچه ها خداحافظ ... واسمون دعا کنید...

راستی هر نظری داشتین بگین بعد امتحانا بررسی می کنیم...

متشکریم ارادتمند شما  امین  رضا .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:42  توسط د و تنها   | 

سفر

خداحافظ

ازاینجا که پراز غمه خسته شدم می خوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

خداحافظ

دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزن به قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من می میرم ، دیگه می رم...

ازم نخوا که بیشترازاین اسیراین قفس باشم

هیچی نمونده ا زدلم خاکستر تو آتیشم

خسته شدم دلم گرفته این روزا بهونه کرده تو صدام

بارون غصه می باره انگاری تو نوشته هام

عاشق بودم ، خسته شدم...

دل...

بیا بریم ازعشق دیگه نگیم درد عشقی که کشیدیم

جز خدا به کسی نگیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:17  توسط د و تنها   | 

پنج وارونه

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید؟

من به او خندیدم!

کمی آزرده و حیرت زده گفت:

روی دیوار و درختان دیدم...

باز هم خندیدم!

گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه

پنج وارونه به مینو می داد...

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید!

بغلش کردم و بوسیدم و با خودم گفتم!!!

بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه به چه معناست.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:40  توسط د و تنها   |