تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

<< به کلبه تنهایی امین و رضا خوش آمدید >>

HOMEPAGE

E-MAIL

با سلام خدمت تمام دوستان خوب

بچه ها ازتون یه خواهش داریم به نظرات پست قبل برید و

حرفهای دونفر به نامهای ملیسا و ایکس که به صورت انگلیسی

نظردادن رو مطالعه کنید و با رعایت احترام درمورد اونها نظر بدین

ازما طرفداری نکنین ..... فقط بگین اونا راست می گن یا نه.

قابل توجه این دو دوست عزیز حتما منتظر پست آینده ما باشین.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:18 توسط د و تنها

شنبه:با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يك شنبه:به اوگفتم گرفتارت شدم!

دوشنبه:همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

سه شنبه:بي وفايي كرد و من گريان شدم!

چهارشنبه:اسيرهجرانش شدم!

پنج شنبه:او رفت و من در عاشقي فاني شدم!

جمعه:بي او تنها شدم وازتنهايي مردم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:15 توسط د و تنها |

سلام بچه ها ما اومدیم

واقعا تو این مدت ما رو شرمنده کردین...

من (امین) امروز تموم شدم،

ولی یکی از امتحانای رضا هنوز مونده...

دلمون براتون تنگ شده بود...

دیگه نتونستیم تحمل کنیم پس آپ می کنیم فقط :

به خاطر شما دوستای عزیز.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:53 توسط د و تنها

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز که تو این مدت با نظرات و

 پیشنهادات

 خودشون ما رو کمک کردن و مورد لطف خودشون قراردادن،

 یه عذرخواهی

به خاطر این که دیر به دیر آپ می کنیم ،

آخه هردو دانشجو هستیم و...

اومدیم بگیم که ازامروز رفتیم تا بعد امتحانا ...

دیداری دوباره تا بعد امتحانای ترم...

بچه ها خداحافظ ... واسمون دعا کنید...

راستی هر نظری داشتین بگین بعد امتحانا بررسی می کنیم...

متشکریم ارادتمند شما  امین  رضا .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:42 توسط د و تنها |

خداحافظ

ازاینجا که پراز غمه خسته شدم می خوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

خداحافظ

دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزن به قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من می میرم ، دیگه می رم...

ازم نخوا که بیشترازاین اسیراین قفس باشم

هیچی نمونده ا زدلم خاکستر تو آتیشم

خسته شدم دلم گرفته این روزا بهونه کرده تو صدام

بارون غصه می باره انگاری تو نوشته هام

عاشق بودم ، خسته شدم...

دل...

بیا بریم ازعشق دیگه نگیم درد عشقی که کشیدیم

جز خدا به کسی نگیم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:17 توسط د و تنها |

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید؟

من به او خندیدم!

کمی آزرده و حیرت زده گفت:

روی دیوار و درختان دیدم...

باز هم خندیدم!

گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه

پنج وارونه به مینو می داد...

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید!

بغلش کردم و بوسیدم و با خودم گفتم!!!

بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه به چه معناست.

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:40 توسط د و تنها |

با سلام خدمت تمام دوستای خوب شرمنده از اینکه یه مدت نبودیم

فکر کنم دیگه همه ی ما به یه نتیجه ی خوب در مورد عشق پاک رسیدیم

چون وقتی نظرات رو می خوندیم می دیدیم که همه تقریبا دنبال یه عشق

این چنینی هستن ولی متاسفانه این طور صافی و صداقت در این چنین

روابط خیلی کم پیدا می شه پس دو ستای خوب بیایید لاقل این درستی و

صداقت و یکرنگی رو بین خودمون و دوستانمون ترویج بدیم تا دیگه شاهد

عشقای مقطعی و شکست خورده نباشیم.

(در زندگی هرچقر می توانید صاف و یکرنگ باشید قالی از همه رنگ بودن زیر پا افتاده۰)

با تشکر از تمامی دوستان

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:5 توسط د و تنها |

سلام خدمت تمام دوستای گلمون

بچه ها تو این مدت مطالبی از قبیل شعر و ... تو وبلاگ گذاشتیم و نظرات

 شمارو خوندیم و در موقع نیاز سعی کردیم به یاد بیاریم و انجام بدیم،این

 پستو می خوایم به چند تا سوال اختصاص بدیم و دربارش بحث کنیم به خدا

 این سوالات شاید نه تنها ذهن ما رو بلکه خیلی های دیگه رو نیز مشغول

 کرده خواهشا حتما نظر بدید و تو بحث ما شرکت کنید تا به یه نتیجه خوب

 برسیم. 

۱. آیا هنوز واقعا عشق واقعی و پاک وجود داره؟

۱. چرا همه فکر می کنن عشق واقعی وپاک مرده؟

۱. چرا هیچ کس در مواجه با عشق پاک طرف مقابل خودش اونو باور نمی کنه؟

۱. چرا همه ی روابط شدن سر کاری و بازیچه قراردادن هم دیگه؟

۱. چرا تو روابط حاصله صداقت رنگ خودشو باخته؟

 

وصدها سوال دیگه، لطف کنین حتما ما رو از نظرات خوب خودتون بی بهره

 نذارین،مااز طرح این سوالات هدفی داریم که تو پستهای آینده می گیم. 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:21 توسط د و تنها |

دفعه ی اول که تو کوچه دیدمش،گفت داداشی میایی بازی کنیم:

گفتم باشه،بعده این که بازیمون تموم شد،گفتش:

 تو بهترین داداش دنیایی...

وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو می دید،

مي خواستم ازته دل بهش بگم عاشقشم،دوسش دارم؛

اما اون هنوزم مي گفت :

تو بهترين داداش دنيايي...

وقتي ازدواج كرد من ساقدوش بودم،اما اون هنوزم مي گفت:

تو بهترين داداش دنيايي...

وقتي مرد من زير تابوتشو گرفتم،

مطمئن بودم اگه مي تونست حرف بزنه مي گفت:

تو بهترين داداش دنيايي...

ولي بعد ازمدتها وقتي دفتر خاطراتشو خوندم ديدم نوشته‌:

عاشقت بودم،دوست داشتم ،اما می ترسیدم بهت بگم

برا همين مي گفتم :

تو بهترين داداش دنيايي...

 

(بچه ها این پست ما رو خیلی تحت تاثیر قرار داده لطفا بدون نظر نرین.)

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:58 توسط د و تنها |

فردا قراره من و تو از هم دیگه جدا بشیم

 

فردا قراره همدم گریه بی صدا بشیم

 

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه می زنم

 

آی آدما نگاه کنین غریب شهرتون منم

 

یادش بخیر من و تو و یه قلب پاک و بی غرور

 

حالا چی شد عوض شدی،دلت کجا ست سنگ صبور

 

کی می خواد فردا تورو از من بگیره

 

کاش خونش ویرون بشه،آتیش بگیره

 

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم

 

ما اگه از هم جدا بشیم می میریم

 

ما باید قدر این روزارو بدونیم

 

اگه فردا بیاد تنها می مونیم

 

حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم

 

بیا به یاد اون روزا هم دیگرو دعا کنیم

 

یه وقت دیدی دعا گرفت،خدا نزاش جدا بشیم

 

ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم

 

با قلب پاکت از خدا بخوا منو صبرم بده

 

هنوز نرفتی از پیشم،دوریت داره زجرم میده

 

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه

 

نمی خوام فردا دلت برام بسوزه

 

ای خدا حتی اگه دوسم نداره

 

تو می تونی نزاری تنهام بزاره...

 

 

وداع

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:32 توسط د و تنها |